زمستان 1384 - نامه ای به باد *
|
خانه
:: کل بازدیدها
:: :: بازدید امروز
::
:: موضوعات وبلاگ ::
:: اوقات شرعی ::
:: لینک به
وبلاگ ::
:: دوستان من ::
:: اشتراک در خبرنامه ::
:: موسیقی وبلاگ ::
|
11/11/84 :: 1:7 عصر همه ذرات جان پیوسته با دوست همه اندیشه ام.اندیشه ی اوست نمیبینم به غیر از دوست اینجا خدایا این منم یا اوست اینجا؟ *** دور از نشان هستی و غوغای زندگی دل با سکوت وخلوت غم خو گرفته بود آمد سکوت سرد و گرانبار را شکست آمد صفای خلوت اندوه را ربود./
آمد مگر که باز در این ظلمت ملال روشن کند به نور محبت چراغ من باشد که من دوباره بگیرم سراغ شعر زان پیشتر که مرگ بگیرد سراغ من/
نویسنده : رضوان
15/10/84 :: 2:14 عصر در کجای این فضای تنگ بی آواز
نویسنده : رضوان
5/10/84 :: 3:18 عصر
|
<\/h4>
آقای حمید باید بگم که خوشحال میشم انتقاد خودتونو بصورت پیام عمومی بگذارید.شاید شما یا دیگران این نظرو داشته باشید اما من ترجیح میدم حرف دلمو با دوستانم به همین سادگی بگم/و خوبه که آدم تفاوت حرف صمیمانه رو با شعر و قطعه ی ادبی تشخیص بده..تا جاییکه یادم میاد همیشه بهترین انشای کلاس مال من بود.نمیخوام از خودم تعریف کنم .شاید الان انقدر بی ذوق شدم که اینجوری به نظر میرسه ...فعلا
رفتم به کنار رود سرتا پا مست/رودم به هزارقصه میبرد ز دست/چون قصه ی درد خویش با او گفتم///لرزید و رمید و رفت و نالید وشکست
|
موضوعات مرتبط با این یاداشت"> |
دست نوشته های عزیزان"> |